السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )
23
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )
و مسند احمد و ابو عوانه و تفسير طبرى و ديگر كتاب هاى موثّق و معتبر ، از امّ المؤمنين عايشه چنين روايت شده : عايشه گفت : بيرون آمديم در بعضى سفرهاى پيامبر تا رسيديم به منزل بيداء يا به منزل ذات الجيش - حموى در شرح هر دو واژه گفته است - منزلى است نزديك مدينه كه پيامبر در بازگشت از غزوه بنى المصطلق ، لشكر خود را در آن جا فرود آورد براى يافتى گردن بند عايشه ! عايشه گفت : گردن بندى در آن جا از من بريده و گم شد ، پيامبر براى جست و جوى آن ، در آن جا ماند و لشكر بار بيفكند و توقف نمود . در آن سرزمين آب نبود ، و مردم نيز با خود آبى نداشتند . صبح شد در حالى كه پيامبر سر بر ران من نهاده و خوابيده بود ! ! ابو بكر آمد و خطاب به من كرد و گفت : پيامبر و مردم را در اين جا حبس كرده اى ، نه مردم با خود آب دارند ، و نه اين جا آب پيدا مىشود . . . . ابو بكر آن چه مىخواست با من تندى كرد ، و هر چه به دهانش آمد به من گفت و با دست و سر انگشت هاى خود به پهلوى من سُك مىزد ، و چون سر رسول خدا بر ران من بود ، من نمىتوانستم حركت كنم ! ! در اين حال پيغمبر از خواب برخاست ، آب نبود . خداوند آيهء تيمم را نازل فرمود . اسيد بن حضير انصارى گفت : اين اولين خيرات و بركات شما خانوادهء ابو بكر نيست كه به ما مىرسد - يعنى در گذشته هم خيرات و بركات شما خانوادهء ابو بكر به ما مىرسيده است - پدرم ابو بكر گفت : به خدا قسم نمىدانستم دخترك من كه تو چه قدر پر خير و بركت هستى ، اين كه تو مسلمانان را در اين جا از حركت باز داشتى ، خداوند چقدر بركت به وجود تو به آنان ارزانى داشت و چه قدر آسانى در كارهاى شان مقرّر فرمود ! و در روايت صحيح بخارى و ديگران ، عايشه گفت : در آخر چون شتر مرا از جايش حركت دادند و برخاست ، گردن بندم زيرش بود ! : ما اين حديث را به تفصيل در كتاب احاديث عايشه بررسى نموده ايم و در اينجا به بررسى قسمتى از آن بسنده مىكنيم . « 1 »
--> ( 1 ) . رجوع شود به فصل ( المسابقة و التيمم و الافك ) از قسم دوم از احاديث عايشه به قلم مؤلف